شب برهنه

 

رو به روم شبو سیاهی بی کسی پشت سرم

نمیتونم که بمونم باید از تو بگذرم

دارم از نفس میفتم تو هجوم سایه ها

کاشکی بشکنه دوباره بغض این گلایه ها 

اونکه میشکنه تو چشمای تو تقدیر منه

گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه

 

نگاه

 

غربت نگاه تو که با نگاهم آشناست یه دنیا حرف گفتنیست ولی لب تو بی صداست...