رفتن
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم
خیال میکردم پیشم می مونه ترانه ئ عشق واسم میخونه
خیال میکردم یه همزبونه نمی دونستم نا مهربونه
با این که رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همه اش باهامه هر جا که می رم جلو چشام
دلم میخواد تا دووم بیارم نمیتونم من طاقت بیارم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 8:55 PM توسط مهناز محاسبتی
|