وابستگي...

دلتنگي... تنهايي..  غم..

ميدوني چقدر سعي ميكنم اينايي كه گفتمو  بهشون فكر نكنم؟؟؟

با توام !!!كجايي؟ 

باز تا اطلاع ثانوي نيستي ديگه!!

توي اين دنياي بزرگ با اين همه مخلوقي كه داری آخه نوكرتم  ميشه بي خيال ما شي ؟؟؟

كجا ببرم اين دلو كه جاشو بلد نباشي

زير خاك ،تو ابرا ،يا قعر دريا...كجا.....؟؟؟

كم آوردم،كم آوردم

همينو ميخواستي

دوباره دلم رفته،باز گم شدم،تو مي دوني كجا  برديش

بغزمو دوست داري  نه؟؟؟بهت آرامش ميده؟؟؟

 تنهاییه منو دوست داری؟؟؟

تو لازم نکرده با من قهر کنی َتازشم بزار حرفام تموم شه ُ بعد  تصمیم بگیر که این دفعه  می خوای

باهام چه کنی

یه لحظه اجازه بده... میخوام از اون ذهنی که بهم دادی  یه چیزایی بیارم بیرون..

گوش کن....

***دلتنگیهایم را با کوه قسمت کردم ُتاب نیاورد و فرو ریخت

با دریا قسمتش کردم  ُبه دست طوفانم داد

به هر دری که زدم  دلتنگیم را  پس داد

دوباره به تو دادمش

گفتی عاشقُ شو دلت با من!!!

آری راست گفته بودی دلم باتو شد

اما آن روز معنایش را نفهمیده بودم

دیگر راه دلم را گم کرده ام

آیا باز می یابمش باز

آره اینم سوت دلتنگیهایم ُتقدیم به تو که ربودیش ...