اميد به حيات..

همه ئ ما مي دو نيم ،مي بينيم

كه هميشه زندگي در نگاه و خواسته ئ ما خلا صه نمي شه..

امروز  زندگي رو توي نگاه پسركي ديدم..

كه در گرماي طاقت فرساي شهر

بدونه هيچ سا يه باني  و پنا هگاهي...

گاه نشسته و گاه ايستاده..

ترا نه اي مي سرود...

كه معني اش را هيچ وقت در نيافت و نمي يابد...

آري...

در نگاه ملتمسا نه ام چه  مي بينيد...؟؟؟

غم،فقر،كجاي زندگي نوشته اند

من هم حق زيستن دارم...

در گوشه اي ديگر 

دختركي را ديدم كه لباس ژنده اي به تن داشت..

صورتي كبود ...و با زواني به رنگ قرمز و خاكستري..

خانوم..

بله...

اگر آدامسهايم را نفروشم ..

برادرم مرا شب به قصد مرگ خواهد زد...

بخر..اگر خدا را دوست داري بخر..

همه اش را بخر...

مي خواهم امشب آرام بخوابم...

.....

 

ووو...

چيست معني ئ زندگي در نگاه  اينان...

بو دن يا نبودن...

چيست معناي وجودم در اين بيدادگاه زمان..

چيست..

خدايا كيستيم ما؟؟؟